موزه مردمشناسی بروجن
خانه حفیظیها در خیابان آیتا... کاشانی بروجن قرار دارد. این خانه که در زمان قاجاریه ساخته شده است، در سال ۱۴۰۱ خورشیدی توسط مرحوم یدا... حفیظی خریداری و در سال ۱۳۲۴ مرمت اساسی گردید.
این بنا در سال ۱۳۸۲ در فهرست بناهای ملی ایران ثبت شد و در سال ۱۳۸۶ توسط ورثه آن مرحوم به میراث فرهنگی ایران اهدا گردید. هماکنون خانه حفیظیها به موزه مردمشناسی تبدیل شده و در آن مجسمههای سیمانی ساخت استاد بهرامی به نمایش همگان گذاشته شده است. در موزه مردمشناسی بروجن سبک و سیاق زندگی مردمان سالهای نه چندان دور، مشاغل و پیشههای قدیمی از قبیل عطاری، کشاورزی و دامداری سنتی، قالیبافی و... در فضایی نه چندان بزرگ به نمایش گذاشته شده است.
در ادامه چند تصویر از موزه مردمشناسی بروجن...
ادامهپلکی احساس
در فیلنامه زندگی، کارگردان همیشه سختترین نقش را به بهترین و تواناترین بازیگران میسپارد. در برابر مشکلات صبوری کن.
ته پیاز یا سر پیاز
بالاخره 22 اردیبهشت فرا رسید و بعد هم سر رسید و انتخابات مجمع هلال احمر بروجن هم برگزار گردید. از حالا به بعد میتوان امیدوار بود که چیز نامزدهای محترم از مـاتحت مردم همیشه در صحنه که خودمان باشیم، بیرون کشیده میشود. دو سه هفتهای میشد که پیامکهای تبلیغاتی وقت و بیوقت جوجهنامزدهای انتخابات مذکور، آرامش و آسایشمان را سلب کرده بود. شعارها هم در نوع خودشان جالب بودند؛ همه حرفهای گندهتر از دهان: "صلح برای همیشه" از کبرا خدیوی. "همیاری، همفکری، تحول کارآمد" از احمد هادیپور. "ما را در وادی خدمت شکوه حضور شما یاد باد" از علیرضا نیکنام و... از همان دست شعارهای توخالی و پوشالی. (1)
در تکاپو و تقلای نامزدکها، نوعی از جو زدگی به خوبی دیده میشد. دلیلش شاید انتخابات مجلس چند ماه پیش باشد و همذاتپنداری این نامزدکها با نامزدهای انتخابات مجلس. چه بسا خودشان را در هیبت نماینده مردم میدیدند و میپنداشتند در تمام این مدت نقل محافل شدهاند و مردم برای آنها سر و دست میشکنند. کمتر کسی پیدا میشود که این طور جسورانه و احمقانه سعی در جا کردن خودش در دل مردم داشته باشد. معلوم نیست این نامزدکها خودشان را در کجای مختصات نگاه مردم دیدهاند که آنها را این طور از مزاحمتهای پیامکیشان دریغ نکردند.
هر چه باشد، بد نیست آدم یک نگاه به خودش بیندازد و ببیند اولویت چندم نیازهای مردم است، بعد برایشان پیامک بفرستد. یک وقت صحبت از موضوعی مانند انتخابات مجلس است که هر چه باشد، دستکم نیمی از مردم نسبت به آن دغدغه خاطر دارند. ولی فکر نمیکنم هلال احمر و سومین دوره انتخابات مجمع آن برای خود اعضای سازمان اهمیت داشته باشد چه رسد به دیگرانی که هزار گرفتاری کوچک و بزرگ دارند. اصلا" معلوم نیست دورههای اول و دوم انتخابات مذکور کی و کجا برگزار شد و چه کسانی به مجمعی که تا به حال اسمش را نشنیدهایم راه یافتهاند که حالا به یکباره از سومین دوره آن باید اطلاع داشته باشیم. آن هم به بدترین شکل ممکن. کسانی که از فهم این مساله ساده که نباید بیمقدمه و پابرهنه وارد حریم خصوصی دیگران شد، عاجزند به هیچ روی لیاقت نمایندگی مردم را ندارند.
(1) ادامه پیامکها:
سلام. وقتی من و تو ما شویم! احمد کیانی.
ندای دوستی را صادقانه برای انسانیت و خدمت پاسخ گفتیم. رسول شیروانی
همیشه در کنار هم بمانیم. امین چاوشی
افتخار ده سال امدادگری، پشتوانه توانایی ماست. پریسا احسانپور و زهرا رئیسی.
مـادر
نیمهشب بود که صدای تلفن پسر را از خواب بیدار کرد.
مـادرش پشت خط بود.
پسر با عصبانیت پرسید: چرا این موقع شب از خواب بیدارم کردی؟
مادر گفت: ۲۵ سال پیش در همین موقع شب تو مرا بیدار کردی، فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.
××××××××××××××
پینوشت: در ایران، 20 جمادیالثانی زادروز دختر پیامبر اسلام، فاطمه زهرا به عنوان روز مـادر، و هشت مارس هر سال برابر با هفدهم اسفند به عنوان روز جهانی زن انتخاب شده است. همان حکایت یکی به میخ و یکی به نعل، برای راضی نگه داشتن هر دو طرف. اولی بر پایه اعتقادات دینی و ارادت نسبت به شخصیت فاطمه زهرا و دومی به مناسبت راهپیمایی زنان کارگر کارگاههای پارچهبافی و لباسدوزی در نیویورک آمریکا در هشتم مارس ۱۸۵۷ و به سلیقه سازمان ملل.
گفته میشود پیش از انقلاب ۵۷ و در دوران شاهنشاهی محمدرضا پهلوی، ۲۵ آذر به عنوان روز مادر گرامی داشته میشد. دلیل و مناسبتش را نمیدانم.
صرفا" جهت اطلاع
امارات تنگه هرمز را دور میزند.
ساخت خط لوله استراتژیک حبشان-فجیره در امارات متحده عربی که برای دور زدن مسیر ترانزیت محمولههای نفتی بدون گذر از تنگه هرمز به راه افتاد، در حال تکمیل شدن است. به گفته وزیر نفت امارات، این خط لوله برای متنوع کردن مسیر انتقال نفت صادراتی حوزه خلیج فارس ساخته شده است.

به گزارش خبرگزاری رویترز، این خط لوله تا سه ماه آینده با گنجایش اولیه انتقال روزانه یک میلیون و 400 هزار بشکه نفت خام عملیاتی خواهد شد. این خط لوله 360 کیلومتری نفت تولیدی را از میادین نفتی حبشان به بندر فجیره در ساحل دریای عمان منتقل خواهد کرد. به این ترتیب امارات دیگر نیازی به انتقال نفت خود با نفتکش و از طریق تنگه هرمز نخواهد داشت.
ساخت این خط لوله در سال 2008 به یک پیمانکار چینی واگذار شد و گنجایش نهایی آن یک میلیون و 800 هزار بشکه در روز است. امارات هم اکنون روزانه 2 میلیون و 600 هزار بشکه نفت تولید میکند.
در حال حاضر روزانه تا 17 میلیون بشکه نفت، معادل 20 درصد از کل نفت معاملهشده در جهان از تنگه هرمز گذر میکند، باریکهای با پهنای 21 مایل که تنها دو مایل آن برای نفتکشهای بزرگ قابل عبور است. اهمیت خط لوله نفتی حبشان-فجیره که از آن به عنوان طرحی استراتژیک یاد میشود در این نکته است که ایران تاکنون چندین بار تهدید کرده است در صورتی که منافع ملیاش در خطر باشد این باریکه آبی را میبندد.
××××××××××××
پینوشت: تصور کنید گنجایش خط لوله مزبور به 17 میلیون بشکه نفت یعنی کل نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند، افزایش داده شود. در این صورت هر خری میداند که تنگه هرمز اهمیت سابقش را از دست میدهد. آن وقت است که دیگر هیچ کشوری برای تهدیدهای ایران تره هم خرد نخواهد کرد. امارات هم به خاطر حق ترانزیت نفت سایر کشورهای عربی پول کلانی به جیب خواهد زد. ایران هم در سواحل نیلگون خلیج فارس به تماشا بنشیند و سماق بمکد. روی هم رفته، بد نیست.
ده روزه عمر این همه افسانه ندارد
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ویرانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد
در بزم جهان جز دل حسرتکش ما نیست
آن شمع که میسوزد و پروانه ندارد
دل خانه عشقست خدا را به که گویم
کارایشی از عشق کس این خانه ندارد
گفتم مه من از چه تو در دام نیفتی
گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد
در انجمن عقل فروشان ننهم پای
دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند کنی قصه اسکندر و دارا
ده روزه عمر این همه افسانه ندارد
شعر از: حسین پژمان بختیاری، متولد روستای دشتک از توابع استان چهار محال و بختیاری (1279 تا 1353 هجری خورشیدی) شاعر و تصنیفسرای ایرانی عصر قاجار و دوره پهلوی.
به مناسبت روز معلم
بدین وسیله از همه معلمها و استادانی که چراغ راهم بودند و خالصانه و صادقانه هر چه را که در چنته داشتند و ارزانیام کردند، سپاسگزارم.
اما در این بین بودند معلمهایی که کمتر نشانی از علاقه به کار تدریس و آموزش در آنها دیده میشد. خستگی، کمکاری، بیتفاوتی، بیسوادی و خیلی چیزهای دیگر که دانشآموزان را دلسرد و بیعلاقه میکرد، در چهرهشان به خوبی زار میزد. شاید به این دلیل که از همان اول بر خلاف خواست باطنیشان معلم شده بودند یا به این دلیل که معلمی، شغل دومشان بود و کلاس درس را با زنگ استراحت خود اشتباه میگرفتند. دانشآموز هم از ترس این که مبادا آخر سال مورد خشم معلمش قرار بگیرد، نطق نمیکشید.
بگذریم. کاری به این ندارم که چرا بعضی از معلمان لای کار میگذاشتند. بالاخره یک مرضی داشتهاند که حوصله درس و کلاس و مدرسه را نداشتند. ولی در این پست قصد دارم از خجالت یکی از همان معلمهایی که آبروی شغل انبیا را برده بود، در بیایم. مبادا پیش خودش فکر کند ما هم مثل خودش هالو بودیم. البته معلم مزبور که من به چشم یک خائن به وی نگاه میکنم، در حال حاضر بازنشسته شده و مشغول کپی کردن مطالب وبسایتها و وبلاگها در هفتهنامه خودش. هفتهنامه ارمغان را عرض میکنم با آن مدیرمسئولش که از قضا دبیر زیستشناسی ما هم بود. که ای کاش نبود. سید احمد افضلی را میگویم که به خیال خام خودش سالهاست در عرصه فرهنگ فعالیت میکند. و لابد از خودش چهقدر ممنون و متشکر.
یادم نرفته که سوم دبیرستان بودیم، دبیرستان ملاصدرا. از وقتی که فهمیدیم سید احمد افضلی را به عنوان دبیر زیستشناسی قالبمان کردهاند، ما و چند نفر دیگر که میدانستیم نامبرده چیزی بارش نیست، تا چند جلسه از حاضر شدن سر کلاس خودداری میکردیم. به نشانه اعتراض. ولی راه به جای نبردیم و مجبور شدیم تا نه ماه حضور سیبزمینیوارش را تحمل کنیم. مردک در آن سالها برای دومین بار نامزد نمایندگی مجلس شده بود. ولی خوشبختانه رای نیاورد. هر خـری میداند معلمی که همه هم و غمش میشود راهیابی به مجلس، و در رویاهای کودکانهاش خود را لمیده روی صندلیهای -آن زمان- قرمز مجلس میبیند، دیگر انگیزهای برای تدریس در کلاس درس و چارهای جز لای کار گذاشتن ندارد. دودش هم که معلوم است به چشم دانشآموزان بیچارهای که ما بودیم، میرفت. کمکاری این مردک به حدی بود که دیگر برای ما که دانشآموزش بودیم و به اصطلاح نمکخوردهاش، رغبتی برای رای دادن به خودش باقی نمیماند. وقتی که بیلیاقتیاش را در رشته و شغل تخصصیاش میدیدیم، دیگران را از حرام کردن رایشان منع میکردیم. توجیهمان هم این بود که آقای افضلی بی هیچ وجدادندردی بیشتر وقت کلاس را به بطالت میگذارند و به عینه از وظیفهاش که انتقال مفاهیم درسی به دانشآموزان باشد دریغ میورزد. بنابراین وقتی هم که نماینده مجلس شد، حکما" نماینده مفیدی نخواهد بود و آن جا هم به وظیفهاش به درستی عمل نخواهد کرد. طفلک اینقدر شعور نداشت حالا که نامزد مجلس شده حداقل سر کلاس خودش را معلم کاری جا بزند تا دانشآموزان زیردستش برایش تبلیغ کنند. از آن جایی که ما رشته علوم تجربی بودیم و تسلط بر زیستشناسی نقش بسزایی در موفقیتمان در آزمون سراسری داشت، کمکاری و کملطفی آقای افضلی لطمه بزرگی به همه ما که درس زیستشناسیمان را با وی گذراندیم، وارد کرد.
به همین دلایلی که عرض کردم، به خدا واگذارش میکنم.